تعلیم و تربیه در افغانستان

مرویزه عزیزی

تعليم عبارت از فراگيري علوم و آموختن معلومات در رشته هاي مورد نظر مي باشد، اما تربيت يعني ايجاد، تغييرات مطلوب در رفتار آدمي براي رسيدن به يك زندگي كامل و همه جانبه است.

آرياناي باستان، خراسان سده هاي ميانه، و افغانستان كنوني از سالهاي قبل مهد علم و دانش بوده است. قبل از ظهور اسلام در آريانا تعليم و تربيه توسط آئين (ويدي) و سپس در مدنيت اوستائي صورت ميگرفت، بر علاوه مراكز آئين زرتشتي و امثال آن وجود داشت و منطق ارسطو، فلسفه، علم نجوم، طب يونان نيز تدريس ميشد.

محل تعليم آن زمان دربارپادشاهان، تفرجگاه ها و عبادتگاه ها بود، آئين بوديزم نيز در حصص شرقي افغانستان رواج يافت و اين سلسله تا ظهور اسلام دوام نمود. دين اسلام كه مردم را به يكتا پرستي دعوت مينمود، در واقع ضربت محكمي بود بر پيكر بت پرستي، پرستش ارباب الاانواع متعدد بجاي تعليم فلسفه قديم، منطق، علم نجوم... مردم را تشويق به فراگيري و تحصيل تفسير، حديث، فقه صرف و نحو، ادب، تاريخ، عقايد فلسفه ماوراء الصبيعه و طب نمود.(1)
اسلام در زمان خليفهء سوم به كشور ما پهن گرديد و در دوره بني اميه به پايه تكميل رسيد در آنزمان بزرگترين مدارس، مساجد بود يعني مدرسه و مسجد يكي بوده و فرقي بين آنها ديده نميشد. در آن زمان مساجد زيادي در اطراف و اكناف كشور چون هرات باستان، نيشاپور، بخارا و كرمان ايجاد گرديد.

تعليمات در مساجد بصورت عمومي و خصوصي صورت ميگرفت. كودكان در ضمن خواندن دروس ديني مصروف خواندن كتابهاي گوناگون ميشدند، يعني مردم هر منطقه كتابي را به زبان مادري خويش نيز مي آموختند و از آن چيزي بر داشت مي كردند.

مسلمانان در قرن چهارم به ساختن مدارس آغاز كرده و آهسته آهسته درشهر هاي بزرگ و منجمله در شهر هاي خراسان مدارس و كتابخانه ها تاسيس نمودند و در دوره ساسانيان، غزنويان سلجوقيان، غوريان خوار مشاهاين، كورگانيان و هوتكيان همواره تعليم و تربيه به شيوه هاي مروجه آن زمان صورت ميگرفت. در اكثر جاها نمازگزاران وظيفه تدريس كودكان را بدوش داشتند، و آنها مورد احترام خاص و عام بودند.

بعد از تحولات پيهم تاريخي احمد شاه ابدالي بقدرت ميرسد، ويك كشور متحد و قوي تتشكيل داده باوجودت مشغوليت هاي حرجنگي اين شاه توانست در قسمت تعليم و تربيه توجه جدي نمايد، و زمينه را  براي رشد فكري مردم مساعد گرداند، ولي پسران احمد شاه ابدالي نتوانستند معارف كشور را رشد بدهند گرچه تيمور شاه ابدالي مانند پدر به دانشمندان و شاعران علاقه داشت و چنان چه در دربار او شاعران و دانشمندان وجود داشتند ولي اين شاعران و دانشمندان نقشیدر رابطه به سياست ها فرهنگي و اجتماعي امارت نداشتند. زيرا شيرازهء مملكت خراب بود و آثاري قدرت طلبي در بين در بار به اوجه خود رسيده بود، و اين امر سبب ايجاد يك دورهء تاريك معارف شده بود.در عصر امير شير عليخان رنگي بخود گرفت، و مكاتب عسكري و ملكي تاسيس شد و در ساحه معارف حركت جديدي به ميان آمد.

در دورهء امير عبدالرحمن خان هيچ نقطه درخشان بنام فرهنگ ديده نميشود، در زمان سلطنت امير حبيب الله خان حركت جديد در راه نشر معارف و تاسيس مكاتب، مطبوعات، تاليف و ترجمه كت بميان آمد. در دورهء شاه امان  الله خان كشور به استقلال سياسي نايل آمده و در زمرهء كشور هاي آزاد جهان قرار گرفت و ارتباط علمي و فرهنگي با اكثر كشور هاي جهان بر قرار شد، دروازه هاي كشور براي ورود انكشافات، اختراعات و فرهنگ هاي مختلف باز شده و معارف افغانستان گسترش يافت. مكاتب متعددي در اكثر ولايات يكي پي ديگر افتتحاح گرديد، بعد از اغتشاش شاه امان الله حبيب الله كلكاني از اين كه از نعمت سواد محروم بود، بنا در زمينهء معارف كشور هيچ كاري صورت نگرفت حتي مكاتبي را كه قبلا تاسيس شده بود نيز مسدود گردايد.

نادر خان تشكيلات سابقه و معارف را دوباره منظم نموده و سرو صورت داد. همچنان در طول دوره سلطنت نادر شاه مكاتب ابتدائي در سراسر مملكت عام شد، فاكولته طب، دارالعلوم عربي، دارالايتام نادري، مكتب دواسازي، مكاتب استقلال، نجات، حبيبه، غازي دوباره احياء گرديد.

در قانون اساسي آن دوره تعلميم و تربيه بر تمام جامعه زن و مرد لازمي گرديد و به اساس ماده (20) قانون اساسي تعلمايت ابتدائي اجباري گرديد.

تعليم و تربيه دوره ظاهرشاه نسبت به دوره پدرش تدريجاً انكشاف بيشتر نمود، نواقص در اصول تعليم و تربيه رفع گرديد و معمولاً در اين دوره (43) باب مكتب جديد در تمام افغانستان تاسيس گرديد كه (16) باب آن در كابل و متباقي آن در ولايات ايجاد گرديد. موسسه تربيهء معلم كابل، فاكولته حقوق و علوم سياسي در كابل تاسيس گرديد.

در سال 1352 رژيم سياسي در افغانستان تغيير كرد، محمد داود خان سلطنت را به جمهوري تبديل كرده و خودش به حيث رييس جمهور افغانستان زمام قدرت را در دست گرفت.

همانگونه كه تحولات در عرصه هاي مختلف افغانستان رونما گرديده در ساحه معارف نيز تحولاتي بوجود آمد مكاتب دهاتي و ابتدائي رشد نمود. مكاتب جديد مكاتب نيم كاره آباد و تجهيزات لازمه به آن تخصيص داده شدو اصلاحات جديد معارف در معرض تطبيق قرار گرفت كه حاوي (15) ماده بود، ولي بدبختانه كه بعد از كودتاي ثور 1357 دوران سياه در تاريخ كشور آغاز گرديد و طي اين مدت مصيبت هاي متعددي نصيب مردم شد، دهكده ها ويران و ادارات تعليمي و مراكز صحي به سنگر ها و مراكز جنگ مبدل گرديد، در اكثر نقاط كشور نه مكتبي بود و نه مدرسه جوانان كشور عوض تحصيل به مقاومت و آوارگي رفتند.

مراكز تعليمي تنها در شهر كابل و در مراكز بعضي از ولايت وجود داشت كه آنهم از وضع چندان خوبي برخور دار نبود. و آهسته آهسته معارف در وضعيت بدي قرار گرفت، شمار زيادي از شاگردان و استادان زنداني شدند و يا هم از كشور فرار كردند. مسايل حزبي و سازماني برامور تعليمي مقدم گرديد. بسياري از مكاتب در ديار هجرت و در كشور هاي همسايه براي شاگردان افغانستان ايجاد گرديد و اين مكاتب با مشكلات بيش از حد اقتصادي روبرو بود. كه بعداً به كمك كشور هاي خارجي توانستند كم و بيش اين مشكلات را رفع نمايند. اين مكاتب عموما از جانب تنظيم هاي اسلامي بنياد گذاشته شدند.

در دوران طالبان 1378 -1380 معارف زيان زيادي را متقبل شد و تعليم و تربيه به معني حقيقي آن وجود نداشت و آنچه هم مكتب و درس بود كاملاً رنگ و محتواي ميان تهي داشت ماه عقرب سال 1380 پيروزي عظيم را براي مردم افغانستان ببار آورد. امروز ملت افغانستان در مرحله جديد حيات سياسي و اجتماعي و فرهنگي و در برابر آزمون بزرگ ديگري قرار گرفت، كه عبارت از جهاد سازنده گي كشور است و باز سازي معارف نيز بخش نهايت مهم و بنيادي ميباشد و خوشبختانه در اين راستا گامهاي نخستين و اساسي بر داشته شد، و شيرازه نظام معارف كه تبا شده بود،اساس يك معارف متوازن متعادل به غير سياسي و اكادميك گذاشته شد، معارف عصري و اكادميك نياز و خواست جامعه بشري ميباشد، زيرا معارف عصري و اكادميك هدف اساس و اصل تعليم و تربيه و آماده ساختن شاگردان براي آينده است.

بايد افزود كه : نتيجه و هدف عمده تعليم و تربيه در كشور هاي متمدن جهان تنها پيشبرد تربيت و تعليم بصورت مجرد نيست، بلكه آنست كه بر اساس امكانهاي انكشاف اقتصادي و اجتماعي در خدمت بهبود بخشيدن وضع زندگاني مردم قرار گرفته و وسيله اي شود تا سويه هاي حيات اقتصادي و اجتماعي مردم بلند برود.